۱- از روز مرگي ها رنج مي برم.به مطالعه بيشتر روي آورده ام.به دوراني كه هر چند گاهي ناچيز كلماتي مي نوشتم.با نشريه شهرمان همكاري خوبي داشتم وانصافن همه مطالبم را بدون ويرايش چاپ مي كرد.البته ورود به حوزه وبلاگ نويسي يك مقدار ارضا كننده است.خود اينترنت هم در كاهش وقت براي مطالعه بي تاثير نيست.
۲- كتابي با عنوان چك ليست مديران خريده ام.۴۰۰۰ هزار تومان براي ۳۴۳ صفحه كتاب پرداخت كرده ام.كتابي است كه قبلن رايگان هديه گرفته بودم ولي يك دوست خوبي برده و پس نداده،نوش جانش.هر جا هست خدا به سلامت دارش!(منظورم كتابه!)
۳- چك ليست مديران نوشته درك رون تري بيش از آن كه مصرف مديريتي در حوزه فرهنگ داشته باشد،در حوزه طراحي ،توليد وفروش نكات كليدي مطرح كرده است.
۴-شناخت شغل -شناخت گروه و اداره آن - شناخت سازمان- و آينده كاري مهم ترين سر فصل ها توضيحي كتاب است.
۵- اگه بشه با يه تغييراتي فرهنگيش كنيم خوبه!
۶- چند كتاب جيبي روي ميزم گذاشته ام.هر كسي يه چيزي مي گه.
مثلن :آقاي ابراهيمي نمايشگاه كتاب را ه اندازي كرده يا سوال مي كنند كتاب ها فروشيه؟! يا خرج زندگي كفاف نمي ده كتاباتو داري مي فروشي!يا فلاني قصه اين كتابه چيه!
كار گروه فرهنگي اجتماعي غدير
در مقوله كتاب و كتاب خوب خواني شايد كمتر كسي را مانند عابس قدسي بتوان يافت كه از هر دو جهت در آن مطالعه كرده باشد.كتاب آفتاب www.abook.irبيش از آن كه مركز پخش كتاب باشد،مركز نشر افكار خوب نويسندگان انقلاب اسلامي است.پنج شنبه صبح ساعت ۹ در كار گروه فرهنگي اجتماعي فرهنگسراي غدير ميزبان وي بوديم.جلسه به صورت پرسش و پاسخ برگزار شد،اما نكات خوب و ايده هاي خوبي هم دستگيرمان شد.
۱- در انتخاب كتاب سه نكته مهم است.قالب ، محتوي و ظاهر كتاب
۲- در انتخاب كتاب براي ترويج كتاب به علايق وسلائق مخاطب توجه داشته باشيم.
۳- گفتمان كتاب خواني در گفتگوهاي روزانه و كاري
۴- تشكيل حلقه هاي ( دوستانه)كتاب خواني
۵- تغيير (فرهنگ سازي)در برخي سنت هاي اجتماعي و جايگزيني كتاب به جاي بسياري از هداياي تشريفاتي و تزئيناتي
۶- برنامه ريزي ثابت براي كتاب خواني
۷- دسترسي آسان به كتاب
۸ - اهدا كتاب به مراكز خدماتي (غني سازي در اوقات فراغت)
۹- تغيير جدي در مسابقات كتاب خواني وابداع شيو ه هاي نو
۱۰- در نظر گرفتن منابع مختلف در مسابقات كتاب خواني
و...
و حالا منتظريم ببينيم چه تغييري در طرح هاي كتاب خواني ايجاد خواهد شد.
فرهنگ چيست؟
بين علم و تكنولوژى و تبعات آن، با فرهنگ، تفاوت وجود دارد؛ اينها دو مقوله جداگانهاند. اگر چه خود علم هم جزو شاخههاى فرهنگ است، اما فرهنگ به معناى خاص براى يك ملت، عبارت از ذهنيات، انديشهها، ايمانها، باورها، سنتها، آداب و ذخيرههاى فكرى و ذهنى است كه از اين جهات، ما نه فقط از دنياى پيشرفته در علم و تكنولوژى، عقب نيستيم، بلكه در بسيارى از جهات، از آنها جلوتر هم هستيم. البته نمىخواهيم مبالغه، اغراقگويى و مطلقگويى كنيم؛ گر چه در يك چيزهايى از همين شاخههاى فرهنگ، خارجىها و عمدتاً اروپايىها، از ما جلوتر هستند.1
بخش عمده فرهنگ، همان عقايد و اخلاقيات يك فرد يا يك جامعه است. رفتارهاى جامعه هم كه جزو فرهنگ عمومى و فرهنگ يك ملت است، برخاسته از همان عقايد است. در واقع، عقايد يا اخلاقيات، رفتارهاى انسان را شكل مىدهند و به وجود مىآورند.
خلقيات اجتماعى، رفتارهاى اجتماعى را به وجود مىآورند. بنابراين، درست است كه مقوله فرهنگ در موارد زيادى شامل رفتارها هم مىشود، اما اساس و ريشه فرهنگ، عبارت است از عقيده، برداشت و تلقى هر انسانى از واقعيات و حقايق عالم و نيز خلقيات فردى و خلقيات اجتماعى و ملى.
بنده چند نمونه از خلقيات اجتماعى و ملى را كه براى يك ملت تعيين كننده است، در اين جا عرض مىكنم. مثلاً عزم و اراده، غرور ملى، احساس توانايى، احساس قدرت بر اقدام و عمل و سازندگى، انضباط، نشاط، همكارى و مشاركت. اگر فرض كنيم ملتى همراه با ايمان و عقيدهاى كه دارد، اين اخلاقيات را هم دارا باشد، خواهيم ديد كه چقدر در رسيدن به اهداف و آرمانهايش، به او كمك خواهد كرد. بنابراين، به نظر ما، مقوله فرهنگ از نظر تأثيرش در آينده يك ملت و يك كشور، با هيچ چيز ديگرى قابل مقايسه نيست؛ اهميت مقوله فرهنگ از اين جاست.2
من فرهنگ كشور را در سه عرصه مهم و عام مشاهده مىكنم:
اول در عرصه تصميمهاى كلان كشور است؛ يعنى فرهنگ به عنوان جهتدهنده به تصميمهاى كلان كشور، حتّى تصميمهاى اقتصادى، سياسى، مديريتى و يا در توليد، نقش دارد. وقتى ما مىخواهيم ساختمان بسازيم و شهرسازى كنيم، در واقع، با اين كار، داريم فرهنگى را ترويج يا توليد مىكنيم يا اشاعه مىدهيم. وقتى توليد اقتصادى هم مىكنيم، در واقع، داريم از اين طريق، فرهنگى را توليد مىكنيم؛ اشاعه مىدهيم يا اجرا مىكنيم. اگر در سياست خارجى، مذاكرهاى مىكنيم و تصميمى مىگيريم، عيناً همين معنا وجود دارد.
بنابراين، فرهنگ، مثل روحى است كه در كالبد همه فعاليتهاى گوناگون كلان كشورى، حضور و جريان دارد. فرهنگى كه بايد در توليد، خدمات، ساختمانسازى، كشاورزى، صنعت، سياست خارجى و تصميمات امنيتى، رعايت شود و حدود را معين و جهت را مشخص كند، چيست؟ اين بايد در اينجا معين شود. بنابراين، فرهنگ، جهتدهنده به تصميمهاى كلان كشور است؛ اين در واقع، اهميت و بناگذاشتنِ يك مبناى فرهنگى را در اينجا به ما نشان مىدهد.
دوم به عنوان شكلدهنده به ذهن و رفتار عمومى جامعه است. حركت جامعه، بر اساس فرهنگ آن جامعه است. انديشيدن و تصميمگيرى جامعه، بر اساس فرهنگى است كه بر ذهن آن حاكم است. دولت و دستگاه حكومت، نمىتواند از اين واقعيتِ مهم، خود را كنار نگه دارد. وقتى مردم در خانواده، ازدواج، كسب، لباس پوشيدن، حرف زدن و تعامل اجتماعىشان، در واقع دارند با يك فرهنگ حركت مىكنند - بنده پيش از انقلاب در سخنرانىهايم مثال مىزدم و مىگفتم فرهنگ مثل تورى است كه ماهىها بدون اين كه خودشان بدانند، در داخل اين تور، دارند حركت مىكنند و به سمتى هدايت مىشوند - دولت و مجموعه حكومت، نمىتواند خود را از اين موضوع بركنار بدارد و بگويد بالاخره فرهنگى وجود دارد و مردم به چيزى فكر مىكنند؛ نه، ما مسئوليت داريم اين فرهنگ را بشناسيم؛ اگر ناصواب است، آن را تصحيح كنيم؛ اگر ضعيف است، آن را تقويت كنيم؛ اگر در آن نفوذى هست، دست نفوذى را قطع كنيم. بنابراين، فرهنگ به عنوان شكلدهنده به ذهن و رفتار عمومى جامعه هم يكى از ميدانهاى اساسى است.
چيزهايى كه در فرهنگ عمومى ما ضعيف است، يا جايش كم است، يا به قول آقايان، احتياج به دُز بالاترى دارد، كدام است؟
يكى از آنها انضباط است. جامعه ما، به انضباط، نهايت نياز را دارد.
ديگرى اعتماد به نفس ملى و اعتزاز ملى است؛ يعنى احساس عزت كردن از اين كه من اهل ايرانم. به قول سهراب سپهرى، «اهل كاشانم، روزگارم بد نيست»؛ اين، افتخار است. يا در جاى ديگر مىگويد: «من مسلمانم». اعتزاز به ايرانى بودن؛ ما به اين نياز داريم. البته اين با ملىگرايى ناقص - همان ناسيوناليسم منفى مطرودى كه ما هميشه آن را رد مىكرديم - نبايد اشتباه شود. اين، ناسيوناليسم مثبت است. اين، ملىگرايى، به معناى خوب قضيه است. ما به اين احتياج داريم.
مورد بعدى، قانونپذيرى است؛ به هم تنه نزدن؛ از هم جلو نيفتادن؛ حق همديگر را برنداشتن؛ توى جيب همديگر دست نكردن. اينها قانون است و ما در جامعه، اينها را لازم داريم.
موضوع ديگر، غيرت ملى است. اگر ببينيم كسى دارد به نحوى از انحا، به مرزهاى فرهنگى يا دينى يا جغرافيايى يا ملى ما تعرض مىكند يا فكر تعرض دارد، بايد خون ما به جوش بيايد و غيرت ما تحريك شود.
مقوله بعدى، تدين و دينباورى است؛ دينباورى، با همان معناى عام خودش. من به دانشجويان هم اين نكته را گفتم كه هر كس شب بيست و يكم، قرآن سرش گرفت و «بك يا الله» گفت، از نظر من، او همان دانشجويى است كه من مىگويم متدين و خدايى و مسلمان و حزباللهى است؛ كارى ندارم از كدام حزب و جناح و تشكيلات است. ما بايد همه را به اين طرف بكشانيم كه شب بيست و يكم ماه رمضان، احساس كنند دلشان به سمت مسجد و قرآن مىكشد. اين حالت، براى كشور ما، خيلى لازم است.
موارد ديگر، فرهنگ ازدواج، فرهنگ رانندگى، فرهنگ خانواده، فرهنگ اداره و فرهنگ لباس است. بنده با مُد، خيلى موافقم و جزء آدمهايى هستم كه به مُد گرايش دارم؛ اما مُدى كه از داخل جوشيده باشد؛ چون مُد، يعنى ابتكار و نوآورى؛ نه چيزى كه از بيرون بيايد. مُد آرايش مو و لباس و حرف زدن ما، همهاش دارد از بيرون مىآيد.
الگوى مصرف وسائل زندگى، مهم است؛ فرش و پرده و چراغمان چهطورى باشد؟ اينها را نمىشود نديده گرفت. اگر كسى توى بحر اين كارها برود، مىبيند چقدر سرمايه و فكر و همت و هنر، صرف اينها مىشود كه گاهى بسيارى از آنها بيهوده است. بالاخره جايى بايد موضع خود را درباره اينها معين كند؛ حتّى اگر بگويد من الان وقت ندارم و اولويتم تعيين لباس ملى نيست؛ خيلى خوب، معلوم بشود كه ما تا پنج سال يا ده سال، اين اولويت را نداريم و مىخواهيم آن را كنار بگذاريم؛ اما بالاخره اين انبار مجموعه فرهنگى، [بايد] صاحبى داشته باشد. اين هم فرهنگ در عرصه دوم است.
عرصه سوم فرهنگ، سياستهاى كلان آموزشى و علمى دستگاههاى موظف دولت است؛ يعنى آموزش و پرورش، آموزش عالى و بهداشت و درمان. دستگاههاى موظف دولت، بالاخره بايد سياستهاى كلان آموزشى و علمىشان را از مركزى بگيرند. درست است كه آموزش و پرورش خودش يك مجمع مشورتى دارد، ولى او كار ديگرى مىكند و نزديك به اجراست و اما اين، دورتر از اجراست؛ كلانتر و وسيعتر نگاه مىكند.3
۱- ديروز از ساعت ۱۲ ظهر تا ساعت ۱۹ براي بازديد!از ايستگاه شهر سبز خانه فرهنگ محله هشت شهريور به نمايشگاه بين المللي مشهد رفتم.
۲-امروز سيد جمال موسوي بحث كنترل مراكز فرهنگي را برايمان تشريح كرد.فكر مي كنم ثمرات خوبي براي مراكز فرهنگي داشته باشد.
۳)چند كارگروه كاري:
-خانه هاي فرهنگ محله،ارتقا آموزش هاي شهروندي
-خانه هاي فرهنگ محله،ارتقا فرهنگ مطالعه وكتابخواني(پنج شنبه ساعت ۷ صبح فرهنگسراي غدير)
خانه هاي فرهنگ محله،ارتباطات فرهنگي محلي
خانه هاي فرهنگ محله،جامعه شناسي محلي
خانه هاي فرهنگ محله،مخاطب شناسي (برادر)
خانه هاي فرهنگ محله،قدرت رسانه هاي تصويري
خانه هاي فرهنگ محله،صرفه جويي در هزينه ها
خانه هاي فرهنگ محله،راههاي استمرار حضور مخاطب
خانه هاي فرهنگ محله،محله - منطقه - شهر
خانه هاي فرهنگ محله،ارتقا همبستگي اجتماعي
خانه هاي فرهنگ محله،بازخواني دستورالعمل وشيوه هاي اداري
۱- امروز ميزبان مدير عامل محترم سازمان بوديم.هر كدام از بچه ها گزارشي كوتاه آماده كرده بوند.نفر آخر نوبت من بود.حوزه من حوزه اي است كه هيچ گزارشي ندارد.به نحوي همه كارهايي كه من انجام مي دهم زحمتش روي دوش ديگران است.خواستم از طرح هاي خانه هاي فرهنگ محله بگويم ديدم زحمت اصلي را كارشناسان و مديران خانه فرهنگ محله مي كشند،من چه بگويم.در حوزه مديريت مراكز هم بخش ثبت و بايگاني با خانم محمد زاده واماموردي وگزارش ها در حوزه طرح وبرنامه و بار سنگين مالي آن به عهده آقاي رستمي است.در تصميم گيري ها هم شوراي برنامه ريزي كمك مي كنند.در حوزه كارگروهها هم در سال ۸۶ آقاي سعيدي زاده زحمت اصلي رو كشيده و من فقط در جلسات شركت كرده ام.اين از طرح ها وآن از كارگروهها.فقط تنها كار من كمي كردن نشريات تجربي بوده است كه به نحوي باز هم من از تولد نشريه تا توزيع آن هيچكاره ام.زحمتش با مديران و كارشناسان است.فقط در جلسات بوده ام.از كل جلسات حوزه مديريت مراكز فرهنگي (شوراي مديران - كميته هاي مشورتي - شوراي برنامه ريزي - شوراهاي منطقه اي - شوراي سردبيران -كارگروهها- جلسات حوزه مديريت با ساير بخش هاي سازمان و بيرون سازمان -مربوط به حوزه مديريت مراكز فرهنگي - احتمالا بيش از ۵ جلسه غيبت نكرده ام.(البته يا مريض بودم يا در مشهد نبودم)
بقيه آنچه در حوزه من گذشته است مشتي حرف است كه در هيچ كاغذ ودفتري ثبت شدني نيست.
۲-از آقاي قاسمي تشكر كردم.از آقاي باراني ياد كردم.و چند نكته طنز كوچولو . خواهشي كه از حاج آقا داشتم كمك در جهت از مظلوميت بيرون آمدن مراكز فرهنگي در سازمان بود.گويا چون ما هزينه هايمان زياد است نگاه متفاوتي نسبت به ما دارند و...
۳- حاج آقا چند مورد را از حوزه من مطالبه كردند:
الف)نزديك سازي برنامه ها به اهداف سازمان
ب)برنامه خانه هاي فرهنگ را زير تيغ جرح و تعديل نبريد
ج)براي طرح ها سقف ريالي تعريف كنيد حتي براي هر خانه فرهنگ مبلغ ريالي تعريف كنيم
د)مستند سازي طرح و برنامه هاي اجرا شده
ه)منقبض شدن طرح در تعداد
و)رويكرد خانه هاي خاص
وصد البته درست ومتين بود.از دو هفته گذشته اصلاح فرايند طرح ها را با مشورت تعدادي از دوستان آغاز كرديم.اوليش اصلاح فرم طرح نويسي بود وقبل از جلسه با حاج آقا ي شادكام به كارشناسان فرهنگي خانه هاي فرهنگ محله ابلاغ كردم.دوميش حركت به سمت كيفي كردن طرح ها.امروز يك مواردي را خلاصه گفتم مثلا:هر ماه، ۴ طرح عدد مطلوب طرح نويسي است-طرح ها را سلسله اي و به شرط استمرار حضور مخاطب تعريف كنيد.برنامه هاي مناسبتي را به شدت كاهش داديم.در كل سال ۳۳ مناسبت رو اعلام كرديم.پارسال پيشنهاد طرح بوي سيب رو داديم و امسال انشاءالله اجراييش مي كنيم.در موضوعات وعرصه ها اولويت ها رو مشخص كرديم و به كارشناسان دادم.كه متناسب با سياست هاي سازمان طراحي كنند.در بخش طرح نويسي اشاره به هم خواني با سياست هاي سازمان شده است.تبيين دستورالعمل خانه هاي فرهنگ محله رو در دستور كار قرار داديم و...
اما ما مستندات زيادي داريم فقط كسي نيست اين ها رو فيلم يا گزارش بسازد كه قرار شد در مورد اينها يك فكري بكنيم.
۴- ديروز ساعت ۱۱ به درمانگاه رفتم.نمي دانم مسموميت بود يا چيز ديگه كه حسابي فشارم داد.البته در سمينار اثر بخشي خانه هاي فرهنگ محله نبايد شركت مي كردم كه خيلي آنجا خودم رو كنترل كردم چون واقعا حالم بود وفقط به سبب علاقه شركت كردم.
سمينار اثر بخش با حضور دكتر نوغاني عضو شوراي پژوهش سازمان،آقاي حسيني پژوهشگر وآقاي اكبري همكار پژوهشگر ،دكتر نوعي ناظر طرح ،مدير عامل سازمان،آقاي سهيلي و سعيد قاسمي مشاوران عالي مدير عامل،آقاي باراني ، آقاي موسوي مهربرگزار شد و انصافا جلسه خوبي بود.البته نتايج طرح اثر بخشي به زودي خواهد آمد وجلسه اي با كارشناسان و مديران خانه هاي فرهنگ محله برگزار خواهد شد.
1- به فكرتون هستم
2- صورتجلسات و اقاي حسن زاده تنظيم كرده و مي فرسته.
3- من هم از اين تقصير بزرگ سهم دارم.شرمندگي كار من است.اگه خيلي براي اجراي طرح با گذشت 40 روز از سال اصراري ندارم براي همين است.
من پارسال تشكيل يك صندوق ذخيره حقوق پرسنل مراكز فرهنگي را دادم.كسي جدي نگرفت.فكر كردند من مي گويم يك حساب جديد باز كنيد.پيشنهاد من پرداخت ماهيانه حقوق و بيمه ها بود فارغ از هزينه هاي جاري ومصرفي و يا يك صندوق ذهني.
الان يك فكرهايي شده.اگه خدا بخواد اين اتفاق امسال خواهد افتاد.
4- تنها مساله اي كه از مراكز فرهنگي آزار دهنده روحي دارد همين مساله مهمي است كه گفتي.من هم مقصرم چون من هم بايد به سهم خودم براي برون رفت از وضعيت موجود فكر كنم.همه بايد فكر كنيم.و البته كمي تا قسمتي سازمان هم مقصر نيست.سازمان نوپاست.
5- براي برون رفت از موضوع بايد متدهاي جديد آموزشي طراحي كنيم تا ضمن افزايش كيفيت آموزش ،گسترش مخاطب داشته باشيم.گسترش مخاطب به معناي افزايش آمار نه، بلكه به معناي گسترش خدمت است.
۶- اگر بخشي از هزينه هاي پرسنلي كاهش يابد (كاهش حقوق نه)سازمان مي تواند ماهيانه حقوق پرسنل مراكز فرهنگي را پرداخت كند.بخشي عظيمي از بودجه هاي ما صرف آموزش كلاسي شهروندان مي شود.(يعني حضوري)درصورتي كه مي توان با كلاس هاي غير حضوري و به روش هاي جديد تكنولوژي رسانه اي حتي در آمدهاي خانه فرهنگ را افزايش داد.
مثلا آموزش خانواده:هزينه برگزاري كلاس هاي حضوري با كيفيت بالا هر دوره بالغ بر ۲ يا ۳ ميليون است.در صورتي كه مي توان اين آموزش ها را به صورت نيمه حضوري برگزار كرد.(شيوه دانشگاه پيام نور)و هزينه آن را صرف توليد سي دهاي آموزشي در شمارگان ۵۰۰ هزار نمود.
۷- بازنگري در روش ها و سرفصل هاي آموزشي خانه فرهنگ كه اكنون به شيوه ۱۰ سال گذشته عمل مي شود مي تواند صرفه جويي در بسياري از هزينه ها و وقت شهروندان را فراهم آورد.همه مي دانيم كه بسياري از آموزش هاي موجود در راستاي اهداف سازماني نيست وما ماموريت آموزش هاي عمومي داريم.اتفاقا اين كلاس ها هزينه بر هم هست.
فرض كنيم خياطي:
چرخ خياطي - تعميرات سالانه - هزينه مربي ۱۵ جلسه اي - بيمه - سنوات - عيدي - باز خريد- ميز كار خياطي و...يا همين مثال براي شيرني پزي (خريد فر و ...)
هر شهروند بايد بتواند خياطي كند يعني براي كار كوچكي به بيرون از خانه مراجعه نكند تا هوا آلوده نشود،ترافيك ايجاد نشود و در اقتصاد خانواده صرفه جويي كند.در حالي كه ما با صرف هزينه هاي زياد مي خواهيم فرد را خياط كنيم كه براي خودش اشتغال زايي كند.ما از لحاظ استانداردهاي آموزشي در اين زمينه حداقل ها را هم نداريم.
۸- در اين گونه از خدمات آموزشي (حداقلي) قشر وطبقه خاصي نيز از خانه فرهنگ محله بهره مي برند در حالي كه در يك محله اقشار وطبقات مختلف اجتماعي هستند كه ضمنا مي توانند تا ثير گذار هم باشند
۹- الغرض من مخالف كلاس هاي موجود وشيوه هاي قبلي نيستم اما فكر مي كنم عدم پرداخت حق الزحمه ها ، درآمدهاي نا منظم سازمان نيست.چون به هر حال سازمان درآمدهايي دارد ودر سال ادامه حيات مي دهد.به نظر مي رسد ما در مديريت هزينه هاي موجود بايد تحولاتي به نفع شهروندان ايجاد كنيم.من معتقدم يك بخش آن اصلاحات در بخش هاي آموزشي است.يك بخش ديگر آن در كنترل نظام مالي مراكز فرهنگي است.بخشي ديگري آن خود شما (شما نه )هستيد.با صرفه جويي.
۱۰-منابع در آمدي جديد ونو براي سازمان نيز موثر است كه فعلا مي گذرم.
۱۱-ساعت ۱۰ آزمون مديران است و بايد بروم
نامه براي سالن مطالعه نيامد.با نگاه مثبت دفاع مي كنم.نگران نباش.حل.
براي شوراي مديران مراكز فرهنگي چه پيشنهاداتي داري؟
الان ساعت بيست وسي و احساس مي كنم خسته ام.حدود ۱۴ ساعت است كه مشغول كارم.تازه حالا مي خوام برم.امروز جلسه خوبي با سقا اصفهاني داشتيم.
۱- امروز جلسه ايستگاههاي شهرو شهروند برگزار شد.كارشناسان تفاوت هاي اساسي با پارسال كرده اند.احساس مي كنم با اعتماد بيشتري پيشنهاد مي دهند.يادم هست پارسال وقتي صحبت از چنين برنامه هايي مي شد،مقاومت رواني بود.الان وقتي صحبت از برنامه هاي پاركي مي شود چون تقريبا همه تجربه دارند، خيلي كمتر انرژي مي گيرد در توجيه واجراي برنامه ها.الحمدالله
۲- فكرهايي براي بررسي طرح ها كرده ام.هيچ وقت اعتقاد نداشته ام همين كاري كه انجام مي دهيم درست است.ولي براي تغيير و اصلاح ،جامع نگري مهم است.شايد طرح جديد كه در حال مشورت با دوستان مختلف هستم حدود دوماهي طول بكشد.
۳- تحول خوبي در جشنواره تابستاني ايجاد شده است كه مي توان روي تابستان برنامه ريز ي خوبي كرد.جشنواره به شكل سال هاي گذشته پر حجم برگزار نمي شود.بنابراين فرصت خوبي براي آموزش كارگروهها و ... است.اگه اتفاق خاصي نيفته.
۴- نظارت استصوابي در طرح هارا قبول ندارم.
۵- وقتي آقاي مطلوبي نقاشي مي كرد نصف جلسه هم نگذشته بود.اول هزينه تمام شده هر نشريه حدود ۳۰۰ تومان است.دوم نشريه مال شخصي ايشان نبود كه نقاشي مي كرد.سوم.دوران بچگي خيلي وقته تموم شده!نه!اگر چه هنوز همه مون بچه ايم. چهارم.رعايت شانيت جايگاه و افراد. و...
۶-در مورد شما هم كه چون نامه پي نوشت مي دادي لطف ما شامل حال شما شد.!خوب بود يا نه!اين جز خصلت هاي من است شايد هم بد باشد ولي در همه جلسات حواسم به چين و چروك صورت ها هم هست.با نگاه به چشمها و پيشاني وشكل صورت و دستها وقرار گرفتن انگشتها و ... مي فهمم طرف كجاست.يا حرف ها به درد بخور هست يا نه!ادامه بدهيم يا نه و...
۷-منتظر نظراتت درباره نشريات هستم.
۸- مرتضي سعيدي زاده موضوع كارگروها را داده است.
