تبليغاتX
اضافه كار
اضافه كار
فرهنگي و اجتماعي

۱- من از بهمن ۱۳۸۴ به نوعي بخش بسيار كوچكي از خانه هاي فرهنگ محله را به عهده داشته ام.شايد آنچه مي نويسم جنبه تاريخ نگاري فرهنگي در مشهد داشته باشد.سعي مي كنم در چارچوب ها و قواعد خشك گزارش هاي فرمي صحبت نكنم

 ۲-  شفيعي سروستاني مولف كتاب استراتژي انتظار به نكته جالبي اشاره مي نمايد.وي در نقد سياست هاي فرهنگي سال هاي ۶۸ به بعد مي نويسد، نظام تربيتي و پرورشي سنتي ، توسط گردانندگان شهر بزرگي چون تهران به تبع الگوهاي فرانسوي وماسوني به سرعت تغيير كردند تا فرهنگسراها با ظاهري زيبا وظيفه توسعه فرهنگي گذر دادن انسان سنت گرا و متدين از سنت هاي مذهبي و سوق دادن آنها به سمت توسعه يافته مدرن را عهده دار شوند.

اولين بار در فرانسه فراماسونها قصابخانه اي را مبدل به فرهنگسرا كردند.متاسفانه عده اي همين نسخه را علاج درد فرهنگي جوانان ما دانستند.

۲-وجه تشابه  هم مكاني فرهنگسراي غدير ( كشتار گاه - قصابخانه سابق)به عنوان اولين فرهنگسراي مشهد كاملن اتفاقي است و به احتمال يقين دوستان ما در آن زمان نمي خواستند حتي از نظر مكان احداث هم تقليد كنند!

۳- سال ۸۴ شايد اين تفكر انتقادي را مي شد در لابه لاي صحبت هاي مردم ، تشكل ها ، گروه هاي مذهبي بيرون كشيد.شايد اسمش را بگذرام.بي اعتمادي رهبران افكار عمومي به نهادهاي فرهنگي محلي.بدبيني اقشار مذهبي و برخي جريانات سياسي در تهران كاملن مشهود بود.

۴- اولين فرهنگسراي تهران در جنوب شهر افتتاح شد،مشهد نيز هم.وحتي اولين خانه فرهنگ محله فجر - (يك سابق) در بولوار طبرسي افتتاح شد.و دومين ، مهر آباد ( دو سابق) و ...وبه تقليد از تهران عمومن آموزش هاي مهارتي و فني كه جنسيت خاصي به آن گرايش دارد.مهد كودك ها را بايد تجلي بزرگ بي هدفي آن سال ها در فرهنگ شهر فرض كرد.هنوز ديواره هاي برخي از خانه ها منقش به پروانه و گل وبلبل و افسانه و ...است.

۵- از ديده عدالت و انصاف خارج نشوم ،شايد آن زمان نياز مردم اين بوده ويا هزار دليل توجيه كننده ديگر وخداي نكرده قصد ناديده گرفتن زحمات دست اندر كاران آن سالها نيست.من كوشش مي كنم تاريخ خانه هاي فرهنگ را و جريانات فرهنگي اين شهر را بازگو و باز نويسي نمايم.

۶- بنابراين از همان اول كار ، دو ديدگاه موافق ومخالف در تاسيس اين مراكز حاكم بوده است.جريان موافق را بايد در عملكرد ۱۰ ساله آنها ديد.عمومن خانه هاي فرهنگ محله در بعد آموزشي موفق بوده اند و اما مخالفين نمونه اش را خوانديد.

۷- خيلي ها فرهنگ را بر قامت شهرداري برازنده نمي دانند واين متاسفانه به دليل تاريخ تاسيس بلديه است.اداره ساخت وساز و رفت وروب.اين همه تصور مردم از شهرداري است.بنابراين هر جا به نام شهرداري از فرهنگ سخن به ميان مي آيد،مقاومت رواني مردم را در پي دارد.چون در اين زمينه فرهنگ سازي عميقي نشده و از شهرداري انتظار كار فرهنگي ندارند.روي كلمه انتظار بسيار تاكيد مي نمايم.و متاسفانه آن قدر فاصله اعتبارات عمراني و فرهنگي بسيار است كه فرهنگ تزئيناتي ترين نهاد در ساختار شهرداري به شمار مي رود.حتي مسوولان و شهرداران هم باورشان براين است كه فرهنگ يعني گراميداشت مناسبتها ونصب پرده و پرچم توسط روابط عمومي محترم.

۸- خانه هاي فرهنگ محله ، محل چالش و تضاد نظري وعملي بوده اند تا كنون...

ادامه دارد...

ارسال در تاريخ چهارشنبه 28 آذر1386 توسط مهدي ابراهيمي

17- به نظرم رسيد كه مديريت شهري ، صد در صد در اختيار مهندسان است.با احترام به همه مهندسان كوشا وكاردان و خوش فكر ، عارضم كه ارزش شهر به انسان هاي ذي قيمت آن است ، نه به ساختمان هايش.بنابراين در تعريف من از شهر ، مكان محوري جاي خود را به انسان محوري ارتقا و انتقال مي دهد.بنابراين مديريت شهري به متخصصان علوم اجتماعي ، انساني و خصوصن مديران فرهنگ محور نياز مند تر است.

به گزينه هاي زير توجه كنيم: به نظر شما كدام روش مديريت شهر بهتر است:

مديريت شهري خوب مديريتي است كه به سرعت در مقابل هر حادثه يا اتفاقي واكنش نشان داده و به رفع عيب مي پردازد.

مديريت شهري مطلوب مديريتي است كه به مردم آموزش مي دهد،فرهنگ سازي مي كند كه حادثه يا اتفاقي نيافرينند.(به طور مثال ريختن آشغال در خيابان)

كدام كم هزينه تر است؟كدام با روح آرمان هاي انساني سازگار تر است؟كدام راه ماندگاري بيشتري دارد؟ كدام راه به تمدن سازي كمك مي كند؟ 

۱۸- در طول سال هاي مديد گذشته در شهر مشهد با مساله فرهنگ تزئيناتي و فوق برنامه اي برخورد شده است.فرهنگ قدرت افزايش تحرك فرهنگي نداشته است.مجموعه هاي فرهنگي اعم از نهادها،سازمان ها،گروهها وتشكلها بيش از آ ن كه سازمان فرهنگي و سازماندهنده فرهنگ باشند،هيات هاي بزرگ فرهنگي بوده اند.

۱۹- فرهنگ ، يك جريان زنده است.مناسب است فرهنگ نيز مستمر ، هوشمندانه و با ثبات مديريت شود.فرهنگ علم است.متخصص مي خواهد.به روش مديريت صنعتي نمي شود آن را اداره كرد.

ارسال در تاريخ سه شنبه 27 آذر1386 توسط مهدي ابراهيمي

۱۳- ما هر وقت خواستیم کمبود های توسعه نیافتگی مان را جبران کنیم، به دوستان و دشمنان پناه برده ایم.آن روزهایی که عده ای از تهران به فرنگ و دولت بریتانیا و مملکت توسعه یافته ایلات متحده آمریکا سفر کردند نیتی جز صلاح وخیر نداشتند.آنها رفته که تجربه ها را بیاورند غافل از آن که خودشان مورد تجربه قرار گرفتند.خواستند که پیشرفته و مترقی شوند.بسته بندی شده همه چیز را وارد کردند.حتی تجربه های شکست خورده.یک چیز مهم بود.ترقی مملکت از راه غرب وشرق می گذشت.تجربه تاریخی نشان داده هر گاه مردمی از خودشان برای خودشان استفاده نکرده اند،پس رفت کرده اند.

۱۴- الگوی توسعه برای مشهد ، تهران ( اگر تهران دارای الگوی توسعه باشد) نیست.حجم گردش مالی نشانه فعالیت کاری وفرهنگی نیست نشانه اعتبارات است.هم چنان که من الگوی مشهد را برای کاشمر  توصیه نمی کنم. تهران ، پایتخت ایران است.مشهد پایتخت مسلمانان جهان به خصوص تشیع. تفکر تهرانیزه ، نمی تواند مشهد را به نقشه فرهنگی و اجتماعی برساند.به این دلیل که ناهنجاری ها، الگوهای رفتاری،نمادهای فرهنگی،زبان ارتباطی و رفتار مردم مشهد با تهران متفاوت است.

۱۵-  حتی الگوی مشهد در محلات مشهد متفاوت است.

۱۶- اما ، بلا شک باید از تجربیات و راه های رفته ی همه بلاد کره زمین بهره برداری کرد.

ارسال در تاريخ شنبه 24 آذر1386 توسط مهدي ابراهيمي

۱۰- نقشه فرهنگي،اجتماعي ، مساله اين است.ايران نقشه فرهنگي اجتماعي ندارد.مشهد هم نبايد داشته باشد.روستاي حسن آباد حتمن ندارد.مراد من از ترسيم يك نقشه فراتر از مكانيت جغرافيايي مكان هاي فرهنگي است.نقشه همان چيزي است كه جهت همه مجموعه هاي فرهنگي ايران و باز در آن مشهد وباز در آن روستاي ما را در خود طراحي كرده است.بلاشك اين نقشه را بايد برنامه ريزان فرهنگي بي هيچ دغدغه سياسي يا گرايش قومي و مذهبي روي كاغذها ونرم افزارها طراحي كنند.چند پاره گي فرهنگي،به ترسيم نكردن اين نقشه دامن مي زند.سال هاست ، همه متوليان فرهنگي از طريق مشاوران وبرنامه ريزان در حال طراحي نقشه اند.هر كس نقشه كار خودش را مي كشد.نقشه خودش را درست ترين نقشه و بهترين نقشه معرفي مي كند وعلاقمند است ديگران بي هيچ چون و چرايي پشت سر آنها حركت كنند.مشهد،نقشه فرهنگي اجتماعي معطوف به نقشه انساني ندارد و اگر هم دارد ناقص وفعلن بلا استفاده است.مهم تر آن كه متولي نقشه هم ندارد.بنابراين هر گروه يا تيمي كه سكان فرهنگ را در ادارات ونهادهاي دولتي و غير دولتي به دست مي گيرند،مي خواهند بنايي نو بنيان نهند.البته اين درد تاريخي سرزمين ايران است كه هر كس آمده خواسته بنيان نويي بنا كند...وباز بر مي گردد به نقشه فرهنگي،شايد همه هم قبول داشته باشيم اما اقدام موثر عملي براي آن بر نداشته ايم...

۱۱- به نظرم ، كار فرهنگي و كار را براي مسايل اجتماعي دو چيز به عنوان مقدمه لازم دارد.دل بزرگ و نگاه عميق.

۱۲- دقت كرده ايد،چرا هر كدام از فرهيختگان مشهد به تهران مي روند دل ودماغي براي برگشت به مشهد ندارند.احساس مي كنم مشهد در باب مسائل فرهنگي و اجتماعي مسووليت مهم نخبه پروري براي تهران و ساير بلاد را به شكل تاريخي به عهده گرفته است.آيا مشهد جايگاه دل هاي بزرگ و نگاه هاي عميق فرهنگي را در نقشه فرهنگي اجتماعي شهر طراحي كرده است.

ارسال در تاريخ چهارشنبه 21 آذر1386 توسط مهدي ابراهيمي

۸- كوشش مي كنم از پراكنده گويي پرهيز كنم.اما نمي توانم قول بدهم همه مطالبم علمي ، سلسله وار و يا بر يك روش خاصي تاكيد كند.چون سواد كافي در اين زمينه ندارم.كوشش مي كنم ادبيات وبلاگ نويسي را هم رعايت كنم.بنابراين آنچه خوانديد و از نظر خواهيد گذراند،در عين كوتاه نويسي ،ساده نويسي هم خواهد شد.و اگر خدا بخواهد،بابي در اين زمينه باز شود و نشان هايي باقي بگذارد براي تحقيق و واكاوي بيشتر.اما منظر جامعه نگري اهميت بيشتري برايم خواهد داشت.به سبب همان اهميت مسائل اجتماعي.

۹- شاخص هاي اجتماعي وفرهنگي مشهد:

احساس بهبودي و آسايش زندگي

 در مشهد در مقايسه با ساير شهرهاي ايران در رتبه پانزدهم قرار مي گيرد.

همبستگي گروهي

شهر مشهد در 138 مورد از مجموع 621 مقايسه با ساير مراكز استان‌ها از لحاظ 23 معرف حوزه احساس همبستگي اجتماعي در موقعيت برتر قرار دارد. مشهد در 50 درصد يا بيش از 50 درصد مقايسه‌ها نسبت به شيراز و تهران برتري دارد. همچنين نسبت به شهرهاي اهواز، اروميه، اصفهان، رشت، گرگان، خرم‌آباد و قم در 25 تا 50درصد مقايسه‌ها برتري دارد. شهرهايي كه مشهد در كمتر از 25 درصد مقايسه‌ها نسبت به آنها برتري دارد شامل ساري، سنندج، بندرعباس، قزوين، كرمان، كرمانشاه، اراك، بوشهر، همدان، ياسوج، اردبيل، زنجان، شهركرد و يزد است.

در ضمن ميانگين شاخص كلي احساس همبستگي اجتماعي در شهر مشهد به طور معناداري بالاتر از تهران، شيراز، اهواز، اروميه، رشت و اصفهان است.

در احساس همبستگي اجتماعي كه يكي از شاخص‌هاي مثبت در سطح كلان در بعد ارزش‌هاست، نمره ميانگين به‌گونه‌اي معنادار بالاتر از كل كشور است زيرا نمره مشهد 3/62درصد است

همچنين در احساس عدالت در بعد سياسي كه از شاخص‌هاي منفي مشهد در سطح كلان در بعد ارزش‌هاست نمره ميانگين مشهد از لحاظ مقياس 100 معادل 3/47درصد و در ساير شهرها 3/45درصد است كه در هر دو صورت پايين‌تر از حد وسط است و منفي ارزيابي مي‌شود. در عين حال تفاوت مشهد با ساير شهرها معنادار است و لذا نسبت به كل كشور قدري مثبت‌تر ارزيابي مي‌شود. در احساس عزت و احترام نيز ميانگين مشهد 4/41درصد و نمره ساير شهرها 6/40درصد است و هر دو مورد منفي تلقي مي‌شود ولي ‌تفاوت معناداري بين شهر مشهد و ساير شهرها وجود ندارد.

در گرايش ديني، ميانگين شهر مشهد 2/69درصد و نمره ساير شهرها 7/63درصد است. اين شاخص در مجموع دربرگيرنده درجه مذهبي بودن، درجه مداراي مذهبي و گرايش‌هاي ضدديني است.

از فشار هنجاري نمره ميانگين مشهد 29درصد و نمره ساير شهرها 24درصد است لذا مي‌توان گفت اگرچه فشار هنجاري در مشهد و نيز در كل كشور ضعيف است ولي در مشهد اندكي قوي‌تر يا مثبت‌تر از ساير شهرهاست. اين شاخص شامل هنجارهاي صداقت، وفاداري، عام‌گرايي و ارزش‌هاي اخلاقي است و  نشان‌دهنده درجه همبستگي اجتماعي و ارتباطات در جامعه است.(مجله فرهنگ و اجتماع)

ارسال در تاريخ جمعه 16 آذر1386 توسط مهدي ابراهيمي

6- نمادهاي بزرگ ديني و فرهنگي مشهد متعلق به گذشتگان است. حتي مي شود اين موضوع را به بوستان ها،مراكز تجاري،مراكز فرهنگي ، مساجد و... تعميم داد.اگر حركت هاي بزرگي هم شده در اطراف حرم مطهرعلي بن موسي الرضا عليه السلام است.بنابراين به راحتي مي شود گفت نه تنها در طول دهه هاي اخير نماد بزرگ فرهنگي ديني بنا نشده كه ،برخي از آنها يا به صندوقچه غفلت وبي توجهي وبرخي تخريب شده است.شهر مشهد،در ساخت هتل و مسافر خانه و رشد قارچ گونه " آپارتمان" در جغرافياي محدود شهري موفقيت هاي نسبي داشته است. والبته در طول چندين سال اخير مجتمع هاي تجاري بزرگ كه نمادهاي مصرف گرايي را تداعي مي كند.

7- شهر بي هويت محصول توسعه ي يك جانبه است.شهر بي مسجد! شهر توسعه يافته با الگوهاي غير اسلامي است.

ارسال در تاريخ جمعه 16 آذر1386 توسط مهدي ابراهيمي

۱- فرهنگ براي يك جامعه به مثابه هوا براي ادامه حيات است.از اين منظر فرهنگ يك " نياز " اوليه است.به مجموعه اي از باورها،ارزش ها،رفتارهاي اكتسابي و نوع روابط يك جامعه معين فرهنگ مي گويند وگفته اند.به اين اضافه كنيد،آداب ورسوم ،عادات ،هنجارها ،زبان ، مذهب و ... تعريف جامعي نيست اما با چشم پوشي مي شود از كنار تئوري پردازيش گذشت.يا فرهنگ همه اشكال زندگي يك جامعه را شامل مي شود.بگذريم...

۲- فرهنگ مشهد،خرده فرهنگي در درون فرهنگ وسيعتري از فرهنگ ملي ايران است.كه وجه تمايزش همان نوع رفتارهاي خاص مشهد نسبت به ساير شهرهاي ايران است.وباز خرده فرهنگ هايي در درون اين شهر بزرگ يافت مي شود كه مجموعه‌اي از نمادها،اشياء و روابط خاص مشهدي هاي باز تعريف مي شود.

۳- از نظر من عقب ماندگي همان توسعه نيافتگي است.عمدن عقب ماندگي را به كار برده ام تا ذهن مخاطبانم را در گير تر نمايم.واما در مقابل توسعه نيافتگي ، توسعه يافتگي است.

۴- براي همين براي من فرهنگ جامعيت دارد.وهمه عناصر فرهنگ را در خود جاي مي دهد.هم نمادها،هم اشياء،هم مجموعه هاي فرهنگي.

۵- توسعه را با معناي پيشرفت،هم معنا مي كنم.پس تكليفم را در بحث تقريبا روشن كرده ام.تعريف فرهنگ،تعريف عقب ماندگي،تعريف توسعه و اما پاسخ به سوال اساسي،راز عقب ماندگي حوزه فرهنگ در مشهد چيست؟

۶- حتمن از توسعه اقتصادي و توسعه سياسي اطلاعات دم دستي در اختيار داريد.با تئوري هاي اوليه آن هم آشنا هستيد.اقتصاد به حيطه ثروت،توزيع،توليد،مصرف،عرضه و تقاضا مي پردازد.در توسعه اقتصادي به معناي پيشرفت اقتصادي مي توان نتيچه گرفت كه اقتصاد در پي ايجاد اقتصادي مبتني بر عدالت در بازار عرضه و تقاضاست.سياست ،مطالعه قدرت،ساختار حكومت،حاكميت عدالت در كره خاكي را عهده دار شده است. واما توسعه فرهنگي صد برابر پيچيده تر از هر دوي بالاست.چون مخاطب آن رسمن انساني با همه پيچيدگي هايي است كه در درون خود مشاهده مي كنيم.عدالت فرهنگي جايگاهش كجاست؟مخاطبش كجا نشسته است؟

ادامه دارد....

ارسال در تاريخ چهارشنبه 14 آذر1386 توسط مهدي ابراهيمي
قالب وبلاگ