تبليغاتX
اضافه كار
اضافه كار
فرهنگي و اجتماعي

۱- براي شب هاي قدر كتاب جالبي است.امروز جمعه كتاب را تمام كردم.اجاز بدهيد كمي تا قسمتي كتاب را براي شما معرفي كنم. البته خودم اين كتاب رو با دو سال تا خير خواندم. از وقتي من تاخير كردم كتاب به چاپ بيست و دوم رسيده است.يعني ممكن است من نفر صد وده هزارم هستم كه كتاب را مي خوانم. پيشنهاد مي كنم  هرچه زودتر اين كتاب را تهيه كنيد و بخوانيد. براي ايام رمضان خيلي خوب است. انتشارات امام چهار راه دكتري محله تهيه...

۲- نويسنده: مصطفي مستور / رنگ جلد آبي و يك نور يا خورشيد تقريبن سمت چپ رو به بالا / برگزيده جشنواره قلم زرين/ نشر مركز / قيمت ۱۶۵۰ تومان چاپ بيست و دوم زمستان ۸۶  و ۵۰۰۰ نسخه آخرين چاپ

۳- شخصيت اصلي داستان: يونس فردوس دانشجوي دوره دكتراي جامعه شناسي كه موضوع پايان نامه اش خودكشي يك از اساتيد فيزيك دانشگاه است كه هيچ نشانه اي از علت خودكشي او نيست.

۴- يونس فردوس هيچ سرنخي به جز يك برگ يادداشت پزشكي قانوني كه تاييد كرده است دكتر پارسا از طبقه ششم يك ساختمان خودش را به پائين انداخته است چيزي ديگري در اختيار ندارد. بنابراين يونس به دنبال پيدا كردن دليل جامعه شناختانه براي خودكشي اين استاد جوان دانشگاه مي گردد. در همين زمان مهرداد دوست دوران دبيرستانش از فلوريدا آمريكا به ايران مي آيد و او نيز از بيماري همسرش رنج مي برد. بيماري همسر او به نوعي رواني است. همسر دوست يونس به دنبال چرا به دنيا آمدنش مي گردد. حال وخيمي دارد و پزشكان دو سه ماه بيشتر نويد زنده بودن او را نداده اند .او به ايران آمده تا مادرش رو به آمريكا ببرد تا دخترش جووانا تنها نباشد.

۵- همسر يونس دانشجوي كارشناسي ارشد الهيات است و موضوع پايان نامه اش مكالمات بين حضرت موسي و خداوند در وادي مقدس طوي است. پدر سايه  شرط كرده تا يونس تز دكترايش را تمام نكند ، حرف عروسي در ميان نباشد. در اين بين يونس نيز بعد از گذشت ۷ يا ۸ ماه هيچ پيشرفتي در دلايل خودكشي دكترپارسابه دست نياوره است. اوضاع يونس روز به روز پيچيده تر مي شود.

۶- مونس خواهر يونس فردوس از جيرفت نامه نوشته كه حال مادرشان خوب نيست وچند قلم داروي او ناياب است. براي مونس يك معلم ادبيات به خواستگاري آمده است و او صبر مي كند تا يونس به جيرفت بيايد.

۷- فصلي كه رمان مصطفي مستور در آن به روايت شخصيت هاي داستاني اش پرداخته پائيز و زمستان است ودر يكي از شب هاي باراني عليرضا دوست يونس زنگ مي زند كه حال منصور خراب است و ماشين ندارد. يونس سريع خودش را به خانه منصور مي رساند . او را به بيمارستان مي رسانند و در بيمارستان دكتر مي گويد كه منصور 10 دقيقه پيش تمام كرده است. پزشكان توصيه كرده بودند كه منصور نبايد فيلم هايي با موضوع دفاع مقدس ببيند. چون براي تركش نخاعش خيلي بد است. مادر منصور مي گويد گويا ديشب يكي از اين فيلم ها را ديده است.

8- سايه همسر يونس در پي جواب سوالي براي پايان نامه اش مي گردد كه چرا موسي هنگام صحبت با خدا كفش هايش را در آورد؟ از يونس مي خواهد كه از دوستش علي سوال كند.

9- يونس هم سوالي دائم ذهنش رو همراهي مي كند كه پس زمينه داستان هم هست ودر همه مواقع مي پرسد پس خداوند كجاست ؟ آيا خداوندي هست!

10- علي از بچه هاي جبه و جنگ است و آرام ومتين. يونس سوالات خود را معمولن با او در ميان مي گذارد.

11- يك شب يونس و علي و مهرداد ( همان دوستي كه از آمريكا برگشته است) در رستوراني قرار ملاقات مي گذارند براي شام. با راننده تاكسي آشنا مي شوند كه آدم عجيبي است. راننده تاكسي مي گويد يك شب در حال رفتن به خانه با زني آشنا مي شود كه آن زن به دليل مشكلات اقتصادي و سه سر عائله حاضر است يك شب را با او خوش بگذراند. راننده تاكسي او را به خداوند متوجه مي كند ولي زن نااميد از همه جا وخصن خداوند مي گويد: به همان خدا بگو چند تا اسكناس از آسمون بندازه پائين تا من مجبور نباشم هر شب جاي يك كسي باشم. من هم تمام پولي را كه داشتن به زن دادنو حتي پول خرده هام رو و زن از دست من قاپيد. به او گفتم فرض كن خداي من من را واسطه قرار داه تا اين كار ر ا بكنم.زن خوشحال شد و گفت : روي ماه خداوند را ببوس!

12- يونس سراغ همه بچه هاي كلاس دكتر پارسا رفته است. دو نفر هستند كه هنوز با آنها ملاقات كن. يكي انتقالي گرفته رفته اصفهان ويكي هميك ترم مرخصي تحصيلي گرفته است. حتي يونس آگهي روزنامه داده است تا هر كس اطلاعاتي از پارسا دارد رو به او بگويند. تا كنون هيچي!

13 تصميم مي گيرد به اصفهان برود و  دانشجوي منتقل شده را پيدا مي كند و از همان جا يك گره هايي باز مي شود و از اين به بعدش رو خودتون تو كتاب بخوانيد...

ارسال در تاريخ شنبه 30 شهریور1387 توسط مهدي ابراهيمي
۱- در ماه مبارك رمضان حتي مطالب همه روزه دارند. از هر جا شروع كنيم نمي شود از رمضان وروزه چيزي نگفت.

ارسال در تاريخ چهارشنبه 27 شهریور1387 توسط مهدي ابراهيمي
۱- امروز چندمين روز باشد كه با نجوا شكستم روز را ، نمي دانم. ولي هرچه هست هزار ترك خورده قلب بيچاره من. هرروز با كلامي چنين دوباره لب دوخته را باز مي كنم كه خدا امروز از همه ي جوارحم معده ام در روزه بر همه پيشي گرفت.

۲- چه سخت است  سي آزمون و همه تجديد تجديد مردود مردود!

۳- خدايا بيش از آن كه آمرزش گناهانم را بخواهم از تو مي خواهم مرا از پذيرش توبه ام نااميد نكني.من اميدواري به بخشش تو را بيش از بخشش و كرم تو مي خواهم. آدم دائم الخطا اگر اميد نداشته باشد چي داشته باشد!

ارسال در تاريخ چهارشنبه 20 شهریور1387 توسط مهدي ابراهيمي

۱- سلام

۲- طاعات وعبادات قبول

۳- در مطلب قبلي نوشته بودم آدرس وبلاگ جديد. در همين بلاگفا مي مانم.چون تعداد زيادي از دوستانم در بلاگفا هستند من هم مي مانم.اگر چه تغيير وبلاگ را قبول دارم.چون وبلاگ هاي جديد خدماتي در حد سايت ارئه مي كنند.

۴- علي رغم اين كه به سبب كاري حداقل روزي يكي دو ساعت در عالم مجازي سير مي كنم ولي كمتر فرصت كردم به وبلاگ هاي رفقا سر بزنم.

۵- سخت در حال بازشناسي بخش تبليغات روابط عمومي سازمان هستم. فكر مي كنم يك دو ماهي طول بكشد. اگر خدا بخواهد در حال تدوين سند راهبردي تبليغات برنامه ها و فعاليت هاي سازمان هستم. معتقدم در اين بخش ما خيلي نگاه لاغر ونحيفي داشته ايم.معتقدم سازماني كه تبليغات هدفمند نداشته باشد،سازمان در حال كمااست. يعني انساني كه فقط علائم حياتي دارد اما هيچ ارتباطي با درون و برون جامعه ندارد. والبته كفتن همان چيزي كه هست برايمان اولويت اول دارد

۶- در سند راهبردي شيوه هاي تبليغاتي هر برنامه مدون خواهد شد.البته در بخش اطلاع رساني وارتباطات رسانه اي هم كارهايي كرده ايم كه الحمد الله با مشاوره هاي خوب دوستان رسانه اي رشد قابل قبولي ( نه مطلوب) داشته ايم.

۷- حدود ۱۳۰ بازتاب رسانه اي اخبار وفعاليت هاي سازمان از اول خرداد ماه تا كنون مي تواند بستر مناسبي براي ارتباطات رسانه هاي مطلوب تر باشد.

۸- كتاب ايران آينده را بيشتر از ده صحفه گذشته مطالعه كردم.بيشتر رويكرد اقتصادي دارد. راه كارهايي براي توسعه ارائه كرده است. يك بخش هم توسعه فرهنگي است.تعريف كلاني از فرهنگ ارئه كرده اند والبته بيشتر به وضعيت علم پرداخته اند.

۹- آناتومي جامعه را دوباره شروع كرده ام. براي دوستاني كه در بخش رسانه ارتباطات ، جامعه ، فرهنگ و ... فعاليت مي كنند توصيه مي كنم ورقي بزنند.

۱۰- هادي حسن زاده را دريابيم.

ارسال در تاريخ جمعه 15 شهریور1387 توسط مهدي ابراهيمي
قالب وبلاگ