تبليغاتX
اضافه كار
اضافه كار
فرهنگي و اجتماعي

۱-  از يك سال فرصتي فراهم شد و به اتفاق حسين مفيدي ‏، علي سهيلي،هادي عرفان به نيشابور رفتيم. از همان لحظه حركت خيلي برنامه ريزي كردم كه وقتي رسيديم خودم را مديريت كنم. پارسال كه شنيدم نتوانستم و بي اختيار گريه كردم. به هر حال پارسال دو نفر بيشتر نبوديم . مهم تر آن كه جلوي خودش هم نبود ولي امروز فرق مي كند.

۲- حدود يك ساعت مانده به اذان مغرب رسيديم. شيريني گرفتيم. خام اي و رولت و بالاخره يكي مان حساب كرد. در باز شد رفتيم داخل. هادي گفت بالا هستند. تخت پادشاهي وحيد از همين جا ديده مي شود. بالاخره بعد از هشت سال وحيد پريان رو روي تخت پادشاهي ( به قول خودش) ملاقات كرديم. دست هاي وحيد دست هاي سال ۱۳۷۷ نبود. ديگه وحيد جنب و جوش هاي اون سال ها را نداشت. دست ها از مچ به پائين معلول و پاها از كمر. ديدن وحيد با اين حالت خيلي برام سخت بود. البته خود وحيد مديريتمان كرد. با چند شوخي و گفتن خاطرات دانشجويي گويا هيچ اتفاقي براي وحيد نيفتاده است. گويا اين خوابيدن روي تخت پادشاهي موقتي است.

۳- بيشتر از دوسال پيش گويا وحيد در بازديد از يك پروژ اين اتفاق برايش مي افتد. از جزئيات خبر ندارم ولي هر چه بوده الان وحيد توان راه رفتن را به طور كامل وبراي مدت نامعلوم از دست داده است.

۴- از يك سال اول حادثه مي گويد و اين كه خيلي نااميد بوده واز الان مي گويد كه  من آئينه عبرت شمايم وبدانيد كه فردا هيچ حساب وكتابي نيست.

۵- اما وحيد الان هم مشغول كار است. بزرگترين پروژه پارك ترافيك شرق كشور را دست مطالعه و اجرا دارد. شهرداري نيشابور متولي پروژه است و خيلي خوب توانسته كارش را ادامه دهد. وحيد هنوز بسيجي مانده و بسيجي وار كار مي كند . مي گويد كارهاي فكري من تعطيل نشده است.وحيد زمان مسووليتش در بسيج دانشجويي دانشكده فني مهندسي دانشگاه آزاد اسلامي در سال هاي ۷۶ و ۷۷ منشاء تحولات خيلي خوب وبزرگ بود.

۶- براي وحيد دعا كنيم و همين ...

ارسال در تاريخ جمعه 12 مهر1387 توسط مهدي ابراهيمي
۱ - در ایام هفته دفاع مقدس بهانه ای فراهم شد از آسایشگاه توانبحشی جانبازان امام خمینی واقع در بوستان ملت مشهد بازدید کردیم.

۲- همه اینجا جانباز هستند و همه به نوعی از ناحیه نخاع آسیب دیده اند. می آیند ومی روند. با هم صمیمی هستند.یکی برای ورزش یکی برای درمان یکی برای مداوا ...

۳- می گوید وظیفه مان را انجام دادیم. کاری نکردیم. از ناحیه کمر به پایین بی حس است. می گوید خوش به حال شهدا که رفتند و ما ماندیم.

۴- می گوید ۲۲ ساله که جانبازم. من در سن ۶۸ سالگی رفتم جبهه و الان ۲۲ سال سن دارم! هنوز جوان جوانم. اگر الان جنگ باشد دوباره می روم الان دست و پا ندارم.ولی می توانم یکی از کیسه های شن سنگر باشم و مسلسل را روی دوش من بگذارند. فکر می کنم به جای کیسه شن می توانم مفید باشم.می گوید ای کاش جانمان  را می دادیم . چنان پرشور و حرارت می گوید که گویا همین  امشب عملیات است. و عزم رفتن کرده است.

۵- می گوید من اول تبریز بستری شدم. خیلی سخت بود.زخم بستر داشتم.حالم خیلی بد شده بود. هیچ حرکتی نداشتم.اگر یک مهره دیگرم آسیب می دید دستهام فلج می شد. بعد منتقل شدم تهران و بعد هم مشهد.با لبخندهای قشنگش توصیه می کرد انقلاب را نگه داریم. الان هم مرد جنگیم.

۶ می گوید بسیاری از مسوولان مادی گرا شدند. می گوید دین تا آنجایی خوب است که با منافع مادی ما در تضاد نباشد. می گوید برای ظهور آقا دعا کنید.قدر رهبری را بدانیم. در سال ۵۷ مجروح شده است.و بعد هم در درگیری با اشرار جانباز.می گوید گوش مسولان را باید بتابیم ( با خنده ...) می گوید اینجا کسی دست خالی بر نمی گردد! می گوید اینجا بوی ابوالفضل می دهد. و..

۷- می گوید ۷۸ سال سن دارم. چندین دوره تاریخی را دیده ام و جمهوری اسلامی به زنان شخصیت داد

 

نماز خواندیم و آمدیم و احساس سبکی ولی سنگینی می کردم  

ارسال در تاريخ شنبه 6 مهر1387 توسط مهدي ابراهيمي
قالب وبلاگ