تبليغاتX
اضافه كار
اضافه كار
فرهنگي و اجتماعي
مي‌يي خواهم كه حالم را بداند
برايم تا سحر «حافظ» بخواند

شفا‌بخشِ دلِ بيمار باشد
«الهي‌نامه» عطّار باشد

مي‌يي كز هر رگش «الله» جوشد
خط جورش خطايم را بپوشد

مي‌يي خواهم كه تا خويشم برد راه
مي‌ لبريز «حمد» و «قل‌هو‌الله»

... شب قدر است تا دل پر بگيرد
مي‌يي خواهم كه قرآن سر بگيرد

شب قدر است و صبح سرنوشت است
مي‌يي خواهم كه تاكش از بهشت است

مي‌يي كه روز و شب در ذكر هوهوست
مي‌يي كه هر سحر «حيّ علي...» گوست

شما باران هوهو ديده بوديد؟!
ميِ «حيّ علي... » گو ديده بوديد؟!

مي‌يي خواهم مي‌يي از خمّ لبّيك
ميِ «لبّيك، الّلّهم لبّيك»

مي‌يي خواهم برقصاند فلك را
مي‌ «يا ليتني كنّا معك» را

مي‌يي خواهم كه «يا مولا» بگويد
حسينم وا، حسينم وا، بگويد

جهان مست و زمين مست و زمان مست
بيا ساقي كه ما رفتيم از دست

خرابم كن كه آبادم كني باز
فنايم كن كه ايجادم كني باز

دخيلي بسته‌ام بر دسته جام
دلم را جامي از مي كن سرانجام ...
ارسال در تاريخ چهارشنبه 29 آبان1387 توسط مهدي ابراهيمي
۱- حاتمی کیا از معدود شخصیت هایی است که خود به خود جاذبه دارد. فیلم بسازد کشش درونی هست که علی رغم کارهای فراوان شخصی ساعتی را در سینما بگذرانیم.

۲- به خصوص آن که این بار حاتمی کیا مردم را دعوت کرد تا یک فیلم متفاوت از او ببینند. این عطش کمی بیشتر شد.

۳- بهترین سینمای مشهد را برای دیدن فیلم انتخاب کردم تا فیلم را با جمعیت کثیری که به پرده سینماچشم دوخته اند بهتر ببینم و بیشتر لذت ببرم. حتی شلوغ ترین ساعت را هم انتخاب کردم. وفتی سینما پر تماشاگر است لذت بیشتری دارد. خصوصن صدای خش خش چیپس و تخمه و ...

۴- فیلم تمام شد ... و واقعن یک فیلم متفاوت دیدم. خیلی خیلی متفاوت. حاتمی کیای ارتفاع پست از نظر من خیلی پائین آمده بود. خبری از گفت وگوهای پرسش وپاسخ گونه آژانس شیشه ای هم نبود و ... خیلی چیزها که از حاتمی کیا سراغ داشتم.

۵- داستان ، داستان چند خانواده است که متاسفانه مرد و زن غفلت کرده اند و زن حامله شده است.و البته در این جا همه مردان به زنانشان در حامله کردن آنان خیانت کرده اند.

۶- این که فیلم هشداری به ازدیاد سقط جنین است پسندیده است اما این موضوع می تواند حتی در دستور کار ابتدایی ترین کارگردان ها هم قرار گیرد. ابراهیم حاتمی کیا می توانست همان حاتمی کیا بماند.

۷-به نظرم حاتمی کیا باید یک بار دیگر نشست خود وسایر کارگردانان را با رهبر انقلاب مرور کند ویک بار دیگر به گنجینه تمام نشدنی دفاع مقدس نگاهی بیندازد تا حاتمی کیا برای ایران وجهان بماند

ارسال در تاريخ شنبه 25 آبان1387 توسط مهدي ابراهيمي
۱- مصطفي مستور در كتاب استخوان خوك و دستهاي جذامي كوشيده است در يك آپارتمان بيست طبقه همه ي آدم هايي كه سخت مشغول دنيا هستند را يك جا جمع و زندگي هر كدامشان را روايت كند. 

۲- نام كتاب از حديث نهج البلاغه است كه از قول علي بن ابي طالب عليه السلام مي فرمايد:

به خدا سوگند كه دنياي شما در نزد من پست تر و حقير تر است از استخوان خوك در دست جذامي!

۳- در هر آپارتمان يك خانواده زندگي مي كند. يكي رواني ، يكي دكتر ، يكي در حال طلاق ، يكي در حال پارتي هاي شبانه ، يكي شاعر ، يكي كه در پارتي بلايي سرش آمده و در يك شركت صادرات كالاهاي پزشكي مجبور به سقط مي شود ، يكي بيمار و يكي منتظر معجزه الهي ويكي عكاس كه همزمان عاشق دو دوختر مي شود! يكي هم به خاطر پولداري مثله مي شود و ... هر كدامشان به ونوعي گرفتار دنيا شده اند .

۴- كتاب حدود ۸۰ صفحه است و ۱۴۰۰ تومان ، انتشارات نشر چشمه ، مراكز فروش مشهد : چهاراه دكتري انتشارات امام و كتاب آفتاب پشت باغ نادري.

۵- نمي دانم مي توانم توصيه كنم يا نه ولي يك وقتي به چشمتون خورد و وقت داشتيد مطالعه اش از ديدن يه سريال هم كمتر وقت مي بره.

 

ارسال در تاريخ جمعه 10 آبان1387 توسط مهدي ابراهيمي
مرحوم قطب الدّين راوندى روايت كرده است :

روزى از امام جعفر صادق عليه السلام سؤ ال كردند: روزگار خود را چگونه سپرى مى فرمائى ؟

حضرت در جواب فرمود: عمر خويش را بر چهار پايه و ركن اساسى سپرى مى نمايم :

مى دانم آنچه كه روزى براى من مقدّر شده است ، به من خواهد رسيد و نصيب ديگرى نمى گردد.

مى دانم داراى وظائف و مسئوليّت هائى هستم ، كه غير از خودم كسى توان انجام آن ها را ندارد.

مى دانم مرا مرگ در مى يابد و ناگهان بدون خبر قبلى مرا مى ربايد؛ پس بايد هر لحظه آماده مرگ باشم .

و مى دانم خداى متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و بايد مواظب اعمال و حركات خود باشم .
ارسال در تاريخ شنبه 4 آبان1387 توسط مهدي ابراهيمي
قالب وبلاگ