تبليغاتX
اضافه كار
اضافه كار
فرهنگي و اجتماعي
از: مهدی ابراهیمی خواننده کتاب

به :رضا امیرخانی نویسنده کتاب

کتاب از به را خواندم.از این که سرهنگ مشکات را به ما شناساندید متشکرم. دست ما را گرفتید با زندگی او نامید شدیم ، غمگین شدیم ، شاد شدیم و بلاخره امیدوار و بانشاط پرواز کردیم. چه کسی جز رضا امیر خانی می توانست این قدر مو شکافانه سرهنگ مشکات را از تنهایی در آورد.

امید است قلم شما همواره در این راه بماند.

والسلام / نامه تمام

از : مهدی ابراهیمی

به : دوستان کتاب خوان

دعوت می کنم از به را بخوانید .از نقل خلاصه داستان برای شما چیزی نمی نوبسم تا لذت تمام آن مال خودتان باشد.

واسلام / نامه تمام

ارسال در تاريخ دوشنبه 26 اسفند1387 توسط مهدي ابراهيمي
1- ساعت 12 امروز شورای روابط عمومی های شهرداری مشهد با حضور مدیر جدید آقای حامد مقدم برگزار می شود.

2- از مسیر خانه تا سازمان به این فکر می کردم که چه کارهایی برای روابط عمومی شهرداری مناسب است.در پس و پیش همین تفکرات ، با صدای ترمز پراید رشته افکارم پاره شد. و بعد راننده عزیز جلوی چشم ما  نهاد زحمت کش شهرداری ( به جز سازمان فرهنگی) راپس و پیش کرد.

ارسال در تاريخ دوشنبه 19 اسفند1387 توسط مهدي ابراهيمي
۱- امروز رسما باران باريد. از ميدان جمهوري اسلامي به سمت ميدان آزادي تا بولوار فردوسي مشهد تگرگ هم ريخت. در جنوب شهر فقط باران باريد.هنوز باران هست.هنوز اميد هست كه بر سر ياران ببارد. هنوز شهر در حال بزرگ شدن است.آن قدر بزرگ كه علاوه بر كالبدش ، حال و هوايش هم فرق كند.

۲- ديروز رهبري رسما در اجلاس حمايت از فلسطين شركت كرد. خطابه رهبري مواضع جمهوري اسلامي را در قبال مسائل خاورميانه روشن كرد. فقط رهبري و رئيس جمهور ادبيات سياسي شان انقلابي است.يعني از بعضي كشورها به عنوان كشورهاي زورگو نام مي برند.

۳- يكي از دوستان كه دستي در عالم هنر دارد عواطفم را تحريك كرد و احساساتم را دست كاري! انديشه اي دارد ملي! جوابم به ايشان اين بود: برادر كارمند شدن يعني زباله دان تفكرهاي انقلابي! ميزها و صندلي ها كارمند مي خواهد نه كارگر.

۴- كتاب از به امير خاني را شروع كرده ام. وقتي به نوبت چاپ كتاب نگاه كردم ، خجل شدم. چه قدر دير شروع كرده ام!

ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 اسفند1387 توسط مهدي ابراهيمي

بخش هایی از کتاب رسول مهر که به زودی به منتشر می شود:

مي شناختمش؛ دستش به دهانش مي رسيد و زندگي اش بد نبود، ولي هميشه مثل فقرا لباس مي پوشيد. آن روز كه با همان لباس هاي فقيرانه نزد پيامبر آمد، حضرت از دارايي اش پرسيدند.

گفت: « شكر خدا همه گونه نعمت دارم.»

پيامبر فرمودند: «پس چرا اثري از آن در لباست نيست.»

ارسال در تاريخ پنجشنبه 15 اسفند1387 توسط مهدي ابراهيمي
1- با دو انگشت بشکن می زند که عیدی ها را پرداخت کردند و می توانیم یک lsd یک و نیم میلیونی بخریم.

2- حدود یک ماه است حمام روستای شمس آباد خراب است.مردم برای استحمام در هوای سرد بین شهر و روستا رفت و آمد می کنند.بچه ها بیش از بزرگترها اذیت می شوند. کل هزینه تعمیر حمام حدود یک و نیم میلیون تومان است که مردم به دلیل خشکسالی های پی در پی توان پرداخت آن را ندارند.

3- یکی از دوستان پیامک زده که در کار خیر سبقت بگیرید. قراره از تیز هوشان مستمند تقدیر کنند.

ارسال در تاريخ دوشنبه 12 اسفند1387 توسط مهدي ابراهيمي
۱- ما پيامبر را نشناخته ايم و قدر زحماتش ندانسته ايم.

۲- حتي ذره اي نتوانسته ايم درك كنيم لحظاتي را كه بر پيامبر آيات الهي نازل مي شد.

۳- ما امت پيامبريم. ما جز آخرين امت ها يي هستيم كه ديگر پيامبري براي ما نخواهد آمد. ما در فاصله بين خاتميت و قيامت قرار گرفته ايم.

۴- ما قدر نعمت ولايت را نشناخته ايم و هنوز آنگونه كه آنان هستند آنها را مطالعه نكرده ايم. بار ندانستنمان را به گردن بي كم تقصير صدا وسيما ، كتاب هاي آموزش و پرورش و نهادهاي فرهنگي مي اندازيم.

۵- ما امتي هستيم كه براي دانستن سريع ترين ابزارها در اختيارمان است. امتي هستم كه بهانه اي نداريم بگوييم خبر كربلا دير به گوشمان رسيد و گرنه حتما در كنار حسين بن علي بوديم. ما حق نداريم بگويئم ما قوم بي سوادي بوديم ودير تر از ساير اقوام وقبائل حرف هاي پيامبر را درك كرديم.

۶- ما به همين مناسبت هاي بزرگ مسوليت هاي بزرگي به دو شمان سنگيني مي كند.

ارسال در تاريخ سه شنبه 6 اسفند1387 توسط مهدي ابراهيمي
۱- جمعه گذشته به مدت ۱۰ ساعت مسافرت کردیم.به دیار مرجاده تربیت حیدریه - مشهدکز استان خراسان رضوی . خشکسالی بد جوری چهره نشان داده و بیابان خشک خشک است.

۲- ابری می شود ،ابر سیاه خودش را نشان می دهد ولی ...

۳- دعا کنیم...

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1 اسفند1387 توسط مهدي ابراهيمي
قالب وبلاگ